این چشم های تو حتی ، مرا و خواب را گرفته اند
تکرار یاد تو در شعر های من
طرحی که واژه های من ، از تو می کشند
از یک نگاه تو احساس ناب را گرفته اند.
من هم به شوق دیدنت آرام می شوم
از من تصوّری از لحظه های صبح ، تشویش و اضطراب را گرفته اند
اما نه ، صبح انگار مرده است
آیینه ها ، از طرح چهره ی من ، در چنین شبی
تصویر وضعیتی خراب را گرفته اند
این ساعتی که به کندی گذشته است
از لحظه لحظه اش به گمانم ، شتاب را گرفته اند
از من که از گذر نکردن هر لحظه خسته ام
چشم تو را ، شراب را ، گرفته اند
برچسبها: چشم, خواب, شعر, واژه
کفر در نظم من امشب چه هویدا شده است
دیگر ایمان به تو افسانه ی تلخیست که نیست
قصه پرداز کرامات تو رسوا شده است
بس کن این بارش باران پریشان شده را
تشنگی های من اندازه ی دریا شده است
بندگان تو در این واحه به امید شفا ...
مرگ بی معجره در شهر مسیحا شده است
عشق افیون فریبنده ی دل های تپش دار تریست
و دروغی که در عمق دل ما جا شده است
طرح دستی که قفس ساخته دنیایم را
زندگی نیز از این شعبده پیدا شده است
و ندایی که به من وعده ی آزادی فردا می داد
از کجا بود ؟ که این نیز معما شده است
مردم از بس به امید تو و فردا ماندم
کاش یک صبح بگویند که فردا شده است
برچسبها: شعر, غزل, فردا, ایمان, زندگی, اندیشه, معجزه, مسیحا, شعبده, کفر
یکی از سایت هایی که می شود از آن به اشعار تعدادی از شاعران فارسی زبان دسترسی پیدا کرد ، سایت گنجور است .

که به همه شعر دوست ها توصیه می کنم یه سری بهش بزنن ، یکی از قسمت هایی که من توی این سایت از اون لذت بردم ، بررسی استقبال های حافظ از اشعار سعدی بود . (شاید برای شما چندان جالب نباشه ) البته قبلا از وجود این تضمین ها و استقبال ها خبر داشتم اما فرصت بررسی کامل هر دو دیوان رو نداشتم که بطور دقیق اونها رو پیدا کنم .
برچسبها: شعر, گنجور, معرفی سایت, سعدی, حافظ, تضمین, استقبال
ساده تر جلوه کند مسئله ی رسوایی
سبز تر می شود هر روز دلت می دانم
شک ندارم پس از این شب که شود فردایی
عاشق و رند و نظر بازم و می گویم فاش
می شناسم به خدا جنس تو را ، از مایی
مجیدصادقی
برچسبها: شعر, عشق, غزل, زمزمه
یاداشت های نیمه کاره ام را برمی داشتم که یا کامل کنم و یا دور بریزم و چیز هایی را که میزم نباید فراموش کند را کم می کردم که کاغذی رنگی و کوچک توجهم را جلب کرد ، بی شک یکی از یادداشت هایی است که نیمه شبی که به تو فکر می کردم نوشتم ، نمی دانم کدام شب !
شب است و شعله ی شعر است و شاعرانه ی من
تمام شعرمن امشب تویی، تو ، عاشقانه ی من
دلم گرفته از این شهر ، می روم که دگر
برای رفتن از اینجا تویی بهانه ی من
برچسبها: شب, شعله, شعر, شاعرانه, بهانه, نشانه, عاشقانه
ای کاش کسی به فکر دیوار نبود
هر واژه به سنگینی آوار نبود
رازی که درون چشم ها تر شده است
پنهان شده در پناه انکار نبود
آزاد تر از پرنده ها صحبت عشق
می بود اگر حصار اسرار نبود
در شهر سکوت بین من و تو
یک پنجره ی نگاه بیدار نبود
واضح تر از این برایتان می گویم
ای کاش دل تو مردم آزار نبود
مجید صادقی
11بهمن 1390
برچسبها: دیوار, شعر, نوشته
می بینی تو رو خدا ، تا وقتی امتحان داشتیم ، پشت سر هم سوژه برای فکر کردن ، نوشتن ، شعر و داستان و پست وبلاگ . . .
سیل واژه ها تمام افکار و درس و مشق ما رو داشت می برد !
حالا که امتحان تمام شده ، دریغ از شکل گرفتن نیم خط حرف حساب در ذهن من ، که ارزش نوشتن داشته باشه !
من رسما اعلام می کنم حاضرم هر روز امتحان فیزیک و ریاضی داشته باشم تا انگیزه کافی برای خواندن و نوشتن پیدا کنم ! شما نمی دونید کتاب یک شاعر گمنام که حتی اسمش رو نشنیدید در شب امتحان چقدر می تونه وسوسه انگیز باشه ! حتی یک پی دی اف ! می تونه ساعت ها شما رو مشغول مطالعه کنه ، بدون اینکه حتی ذره ای شما رو به یاد امتحان بندازه !
یادش بخیر امتحانات خرداد ، دبیرستان ، خوابگاه ، شعر های اخوان و عاشقانه های مشیری !
به قول خلیل جوادی ، یاد عقاب خانلری می افتم !
برچسبها: امتحان, واژه, شعر, کتاب, مشیری, اخوان, عقاب خانلری
امروز روز خوبی بود ، از صبح تا عصر مشغول
بازدید از نمایشگاه کتاب بودم که توی محل دائمی نمایشگاه های بین المللی
گیلان برگزار شده بود .
البته زیاد خرید نکردم ، چند کتاب برای هدیه دادن به دوستای خوبم و یکی دو کتاب در مورد کامپیوتر و عمده ترین خریدم کلیات شمس تبریزی بود .
البته عجایبی هم دیدم از جمله کتاب سیر
حکمت در اروپا ، نوشته محمد علی فروغی که در یک جلد چاپ شده بود و از سقراط
تنها به اندازه چهار صفحه داشت !
جوانی رو هم دیدم که توی غرفه پشت باجه فروش تنها کتاب ترانه خودش ، نشسته بود و تصویر اجرای ترانه هاش توی یک لب تاپ پخش می شد و بالای غرفه درشت نوشته بود محل دیدار با ا.ص ، ترانه سُرا و خواننده پاپ !
صدای خانمی هم که با بلند گو پیام های صوتی می داد همه رو کلافه کرده بود که هر دقیقه یک بار همون آقای محترم رو با صدای تو دماغی و کش دار به این شکل تبلیغ می کرد :(کش دار بخونید مثل این؛ آقایـــــــــــــــــه دکتررررر فلانی به بخش . . . )
آخـــــــــــــریننننن خواهش
آااااااادم ! جدید ترییییییین مجموعـــــه ترانه های دکتررررررررررررررر
ا. ص ، ترانــــــــــه سرااااا و خواننده پاپ ! کتابـــــــــــــی که
فقـــــــــــط عاشقان باید بخوانــــــــتند !
همش همون یه کتاب رو داشت دیگه جدید ترین
یعنی چه ؟ بعدش در پیشگاه دیوان های نوابغ ادبی و مشاهیر شعر ایران سعدی ،
حافظ ، فردوسی ، مولانا ، وحشی ، خاقانی ،شهریار ،نیما یوشیج ، شاملو ،
نصرت رحمانی ، کسرایی ، حسین منزوی2 و . . . . که هیچ کس از
بلندگو دیوانشون رو تبلیغ نمی کرد واقعا قبیح بود که کسی پول بده تا از
بلندگو بگن : دکتر ا . ص بزرگترین ترانه سرا . . . اونهم با یک کتاب صد
صفحه ای و متن محاوره ای و با مقدمه آقای بهمنی 3!
از جمله عجایب دیگر دخترک دبستانی بود که
از فوج دخترکان دیگر جدا شده بود و غرفه به غرفه پیش می رفت و از غرفه
انتشارات های دانشگاهی می پرسید : « کتابی در مورد تقوا داری؟ » و
وقتی غرفه دار مات و مبهوت جواب منفی می داد ، غرغرزنان به غرفه بعد می رفت
! مثلا انتشارات صنعتی شریف ، انتشارات دانشگاه تهران ، دیباگران ، و . . .
حضور صدها دانش آموز دبستانی که غرفه دار ها را کلافه کرده بودند از بس پرسیده بودند این چنده ؟ مرا یاد داستان «بایسیکل ران » انداخته بود و ماجرای شرط بندی و معرکه گیر( lز م.مخمل باف)
1-سیر حکمت کتابی قطور است از محمدعلی فروغی که در بعضی از چاپ ها به صورت مجموعه سه جلدی چاپ شده
2- حسین منزوی هم از غزلسرا های خوبه که تو غزل نو صاحب نامه ، منم تازه شناختمش !
3- البته احترام آقای بهمنی سرجای خودش ولی مشهور است که دل کسی را برای نوشتن مقدمه بر کتابش نمی شکند !
برچسبها: نمایشگاه کتاب, کتاب, شعر, ترانه, عجایب

می شود کنج قفس هم دل بست
می شود اوج زمستان باشد
و تو در فکر بهارت باشی
قبلا از پنجره پرواز تماشایی بود
راستی پنجره معنایی یافت
در همان روز که لبخند تو را قاب گرفت
ولی امروز تماشای تو پرواز من است
وقتی از کوچه تنهایی من می گذری
برچسبها: شعر, بهار, پنجره, زمستان, تنهایی





