یاداشت های نیمه کاره ام را برمی داشتم که یا کامل کنم و یا دور بریزم و چیز هایی را که میزم نباید فراموش کند را کم می کردم که کاغذی رنگی و کوچک توجهم را جلب کرد ، بی شک یکی از یادداشت هایی است که نیمه شبی که به تو فکر می کردم نوشتم ، نمی دانم کدام شب !
شب است و شعله ی شعر است و شاعرانه ی من
تمام شعرمن امشب تویی، تو ، عاشقانه ی من
دلم گرفته از این شهر ، می روم که دگر
برای رفتن از اینجا تویی بهانه ی من
برچسبها: شب, شعله, شعر, شاعرانه, بهانه, نشانه, عاشقانه
ارسال در تاريخ شنبه 22 بهمن1390 توسط مجید صادقی
هر شب خیال تو را در کنار خود
برچسبها: شب, مهتاب, خیال, خواب, نگاه
تا صبح دم به دیدن مهتاب می برم
تصویر خنده های تو را نقش می زنم
در کارگاه دیده ی بی خواب می برم
حتی نگاه تو را با خیال خود
تا انتهای کوچه ی هر خواب می برم
برچسبها: شب, مهتاب, خیال, خواب, نگاه
ارسال در تاريخ شنبه 17 دی1390 توسط مجید صادقی





