تبليغاتX
نوشته - آدم های بزرگ
نوشته
یادداشتهای یک فیلسوف جوان
این روز ها یکی یکی دوستای خوبم در برخورد یا تماس با من شاکی می شوند از اینکه چرا یادی از آنها در وبلاگم نمی کنم در حالی که بعضی های دیگر را هر چند گاهی درباره آنها می نویسم و عزیزانی مثل سعید و .... که حتی پست های متعددی از وبلاگم به آنها اختصاص پیدا کرده !؟

همینطور قسمتی به وبلاگم اضافه کرده ام تحت عنوان دوستان من که پست های قبلی را با محوریت دوستان خوبم در آن دسته بندی کرده ام .

البته این نکته را نباید جا بگذارم که هر کدام از این دوستان من آدم های بزرگی هستن و چیزهایی که من آموخته ام و می آموزم به برکت وجود چنین دوستان فرهیخته ای است که دارم . حتی  بعضی از پست هایی که نوشته ام حاصل تراوش هایی است که بر اثر هم صحبتی با آنها حاصل شده

به قول خواجه حافظ :

بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود

اینهمه قول و غزل تعبیه در منقارش 

سعی می کنم از این به بعد هرچند گاه یک بار یکی از این آدم های بزرگ را معرفی کنم

یکی از این آدم ها ، نویسنده ی خوش ذوقی است که اگر بگویم قبل از اینکه راه رفتن را درست یاد بگیرد کتاب خواندن را یاد گرفته ، پر بیراه نگفته ام . 

دایره المعارفی در زمینه کتابشناسی ، که آثار بسیاری از نویسندگان بزرگ را خوانده و نویسنده های کوچک را به خوبی می شناسد .

مجلات متعددی داستان های کوتاهش را چاپ می کنند و مقاله هایش را برای غنای محتوایی خود درج کرده اند .

راستی که اوج لذتی که از همراهی با این موجود نصیب من شد ، روزی بود که به اتفاق او در نمایشگاه کتاب قدم زدم . البته کتاب های ارائه شده در نمایشگاه کمتر از آن بود که تمام ظرفیت اطلاعاتش را پیرامون کتاب بتواند از لایه های ذهنش به زبان بیاورد ، بیشتر با اندام بزرگش قدم زد و حرص خورد ، از همان هایی که منم می خوردم .

از صحنه های جالب این همراهی بعضی از خرید هایش بود که کتاب های بعضی از نویسنده های تازه کار را صرفا برای کمک به آنها می خرید در حالی که قبلا چند جلد از همان ها را داشت !

من پیشنهاد می کنم یک بار در گوگل عبارت محمد مساعد را جستجو کنید و داستان هایش را در سایت های مختلف و آرشیو مجلات متعدد بخوانید !

یکی از عبارت های مورد علاقه من که به قول خودش کوتاه ترین داستانش است این است :

یکی «بود» ، یکی «نبود» ، قصه «ما» به سر رسید !

از داستان های چاپ شده در نشریات  :

به همین سادگی                             « ماهنامه همشهری داستان »

آخرين باري كه سيگار را ترك كردم       « ماهنامه گلستانه »

کتابی هم  از مجموعه داستان های او به زودی در سال 91 چاپ خواهد شد


برچسب‌ها: مساعد, آدم های بزرگ, کتاب, داستان

ارسال در تاريخ پنجشنبه 27 بهمن1390 توسط مجید صادقی