<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>نوشته </title>
<link>http://majids2t.blogfa.com</link>
<description>یادداشتهای یک فیلسوف جوان</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 20 May 2012 23:32:29 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>راهی که دلم نشانم می دهد . . . </title>
<link>http://majids2t.blogfa.com/post-371.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;یک عمر است به همه توصیه می کنم راهی را که دلتان به شما نشان می دهد ، دنبال کنید . که اگر چنین نکنید ، ممکن است یک روز مورد سرزنش دلتان قرار بگیرید . &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;امشب من مانده ام با دلم که چه باید کرد ؟&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;پیشنهاد یک فرصت دیگر برای کار با بچه هایی از جنس کودکی های خودم و یا ادامه  زندگی روزمره خودم ؟ انتخاب بین این که یک تابستان دیگر به عنوان &lt;strong&gt;مربی&lt;/strong&gt; در کنار بچه ها باشم یا به کارخودم بپردازم و برای همیشه قید کار برای بچه ها را بزنم !&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دلم انتخاب خودش را کرده ، بین سفر و ماندن همیشه سفر را انتخاب می کند اما این بار ... سخت تر از بارهای قبل است و اگر بروم درکوله ام باید کنار  عشق و کتاب و کاغذ و قلم ، تنهایی هم ببرم ! &lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 May 2012 23:32:29 GMT</pubDate>
<dc:creator>majids2t</dc:creator>
<guid>http://majids2t.blogfa.com/post-371.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عبور . . . </title>
<link>http://majids2t.blogfa.com/post-370.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;ز&lt;img align=&quot;right&quot; vspace=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.fardanews.com/files/fa/news/1390/3/4/69586_916.jpg&quot; style=&quot;width: 256px; height: 170px;&quot; /&gt;ندگی مثل عبور لاک پشتی از عرض جاده است که اگر ماشین نیاید، اگر آمد راننده اش شما را ببیند ، اگر دید رد بدهد ، برای رد کردن راه داشته باشد و در نهایت اگر به سلامت عبور کردید و له نشدید آن طرف جاده جای مرطوبی باشد ! حتما سعادت مند خواهید شد &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;وگرنه خاطره شجاعت شما برای عبور از جاده برای همیشه در دل جاده به یادگار خواهد ماند ! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;عبور یک لاک پشت از عرض خیابان شاید چیزی باشد که به چشم نیاید اما درس های بزرگی دارد ، فکر کنید اگر لاک پشتی بودید حاضر بودید از یک خیابان عبور کنید ؟&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;یک دنیا شجاعت ، یک دنیا آزادگی از تعلق ها ، یک دنیا امید و توکل ، یک دنیا تلاش و استواری می خواهد اگر بخواهیم به عنوان یک لاکپشت از عرض جاده ای بگذریم !&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sat, 19 May 2012 18:53:58 GMT</pubDate>
<dc:creator>majids2t</dc:creator>
<guid>http://majids2t.blogfa.com/post-370.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دست روی دلی که می سوخت ! </title>
<link>http://majids2t.blogfa.com/post-369.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;img align=&quot;right&quot; width=&quot;239&quot; vspace=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; height=&quot;159&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.gecomuseum.com/gallery/gallery/albums/hozeha/shargh/montazeri/normal_IMG_9972.JPG&quot; alt=&quot;یکی از خانه های موزه میراث روستایی گیلان ، نماد میراث فرهنگی گیلان &quot; /&gt;بلاخره درد دلم را به گوش مسئول رساندم . همینطور که غرفه های نمایشگاه را جلو می رفتم . بلندگوی نمایشگاه گفت : قابل توجه بازدید کنندگان محترم ، مدیران و مسئولین نهاد ها و ادارت و سازمان های استان در غرفه های مربوط به خود آماده پاسخگویی به سوالات شما هستند . &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;جلو روی من غرفه سازمان میراث فرهنگی و گردشگری بود ، رفتم داخل و بعد از سلام احوال پرسی ، دکتر پورعلی ( معاون میراث فرهنگی ) استان گیلان را پیدا کردم . جوانی در حدود سی و هشت یا سی و نه سال ! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; غرفه شهرداری ، فرمانداری ، مسکن و شهرسازی ، اداره گاز و اقتصاد و دارایی از دست بازدید کنندگان نامه به دستی که مدیر سازمان را در فضای باز و بیرون از اتاق کارش پیدا کرده بودند ، جای سوزن انداختن نبود ولی در عوض  کسی کاری به کار دکتر پور علی نداشت .&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;البته هر چند دقیقه کسی برای خرید تابلویی از تصویر گیلان که دکور غرفه بود البته غیر قابل فروش ، مزاحم تفکرات دکتر می شد . &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;چنان که دوستانم به یاد دارند از بنای تاریخی شهر تالش ، یعنی کاخ سردار امجد را در پستی در تاریخ هفتم مهر سال 90 در باره اش نوشته بودم و این که این بنا تبدیل به کانون بسیج شده و هر روز رو به ویرانی م یگذارد . &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;درباره چرایی و چگونگی ماجرای تملک آن بنا و مقایسه بنا هایی مثل ان از دکتر سوال کردم . همین که گفتم کاخ سردار امجد چرا .... &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;آهی کشید و گفت : دستت را گذاشتی روی زخم دلم ! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;توضیح داد که تلاش های زیادی کرده تا آن بنا را از سازمانی که آن را در تصرف خود در آورده بگیرد و به موزه ای تبدیل کند .&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در مورد سایر بنا های استان توضیح داد و خبر خوشی برای مردم شهرستان  ما داد که به &lt;strong&gt;زودی حمام چند هزار ساله کسما را از حالت زباله دانی به مکانی فرهنگی و تاریخی تبدیل خواهند کرد ! &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;به گرمی دستش را فشردم و خدا حافظی کردم . &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;دکتر گفت : &lt;strong&gt;شما هم سعی کنید با اعمال فشار از راه هایی که می توانید ، رسانه ، نامه نگاری ، نمایندگان مجلس و نظیر آن ما را برای حفظ آثار فرهنگی و تاریخی کمک کنید . &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href=&quot;http://neveshte.org/post-202.aspx&quot;&gt;پست مربوطه به بنای کاخ سردار امجد تالش &lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 15 May 2012 22:50:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>majids2t</dc:creator>
<guid>http://majids2t.blogfa.com/post-369.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پست ویژه تولد ، محمد جواد عزیز</title>
<link>http://majids2t.blogfa.com/post-368.aspx</link>
<description>
قول داده بودم که برای روز تولدت پست ویژه ای بنویسم به افتخارت . . . یادم رفت !&lt;img align=&quot;left&quot; width=&quot;280&quot; vspace=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; height=&quot;210&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.up98.org/upload/server1/02/j/cl8orx7a1au2pt4xc8.jpg&quot; /&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ولی خب گذشت و بزرگواری تو بیشتر از اشتباه من است  !&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;می شناسمت ، اما نه کامل . . . تو دار بودن از ویژگی های همیشگی تو بوده و هست . همین دفعه آخر بود که با خنده رازی را گفتی که بعد از مدت ها دوستی هنوز من خبر نداشتم ! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;راستش رفیق ، تولد تو برای من روز های آخر خرداد بود . همان روز که من غریبه بودم و آمده بودم به شهر شما . . . تند اما بریده بریده و با ذهنی که انگار جای دیگر بود برایم وظایفی را که باید در عالم همکاری انجام بدهم را گفتی . البته بعد ها فهمیدم که این خوش قلبی را برای همه تازه وارد ها داری .&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;و به خصوص آن شب ، شبی که موقع شام خوردن بچه ها بود ! آشنا های تو زیاد بودند اما نمی دانم چه شد به غریبه ای که هیچ شوقی برای حرف زدن نداشت و ظاهرش نشان می داد که لابد از آن دردانه های عزیز داشته شده است که توی این باغ نیست ، اعتماد کردی ! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;نخند ، اعتماد اعتماد است ، چه کوچک و چه بزرگ ! به خصوص که تازه واردی مثل من جای رفیق گرمابه و گلستانت آمده بود آنجا سر کار ! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;من اگر قرار می شد تو را بیرون کنند و کسی دیگر ، جای تو را بگیرد ، شاید زیرآب تازه وارد  را نمی زدم ، اما با او رفیق هم نمی شدم ! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;تازه اون شب بود که از آن اعتماد طنز آلود به رفاقت رسیدیم . یادش بخیر ، چند هفته دیگر ، چهار سال از آن روز خواهد گذشت ! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بعد از آن روز ها دیگر به یاد ندارم بیش از یک هفته از هم بیخبر مانده باشیم ! کارهای بزرگ و کوچک زیادی را به کمک هم انجام دادیم ، سفرهای زیادی را به اتفاق هم رفتیم ،  خوزستان ، تبریز ، ارومیه ، تهران (نمایشگاه کتاب سال 87 ، مشهد و  سفر آخری که با هم شیراز رفتیم !&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;جا های مختلف شهر رشت را این روز ها تنها قدم می زنم ، کافه اردبیلی ها و دیزی سنگی روز های سرد زمستان و باغ محتشم . این دومی را گاه گاهی قدمی در آن می زنم که هنوز دوستشان دارم و روز های زیادی را در آن با هم ساعت ها به گپ و گفت نشسته ایم ! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;آقا محمدجواد تقوی عزیز تولدت مبارک ! &lt;/p&gt;



</description>
<pubDate>Mon, 14 May 2012 22:16:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>majids2t</dc:creator>
<guid>http://majids2t.blogfa.com/post-368.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بی توجهی مدنی </title>
<link>http://majids2t.blogfa.com/post-367.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img width=&quot;392&quot; height=&quot;225&quot; src=&quot;http://www.hamshahrionline.ir/images/2010/12/tehran-0310-mm8.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;یکی از علایم توسعه یافتگی زندگی ها و مشخصه های بارز زندگی شهری ، بی توجهی مدنی است ! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;این به این معنی است که وقتی همسایه ات را می بینی گاهی ممکن است حتی برای سلام کردن به او توقف نکنی ! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;یعنی دیدن یک آشنا در خیابان باعث نمی شود مسیرت را برای حال و احوال پرسی کج کنی ! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;برای مثال در تهران ،  صبح ، وقتی همه سر کار می روند ، دیدن یک دوست یا هم کلاسی قدیمی هیچ دلیل ندارد که کسی را متوقف کند .&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;یعنی شتر دیدی ، ندیدی ! یعنی اگر هم همدیگر را بشناسیم ، لزومی ندارد واکنشی نشان بدهیم . این از علایم توسعه و رشد زندگی شهری و از نشانه های تمدن است ! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;ممکن است شما هم این کار را کرده باشید ، وقتی برای انجام کاری عجله دارید و دوستی را در سمت دیگر خیابان می بینید و می دانید اگر او هم شما را ببیند ناچار به توقف خواهید شد و به کار مهمی که دارید نمی رسید . در نتیجه ، طوری برخورد می کنید که گویا او را ندیده اید و به راه خودتان ادامه می دهید . این یعنی بی توجهی مدنی !&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Sun, 13 May 2012 22:10:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>majids2t</dc:creator>
<guid>http://majids2t.blogfa.com/post-367.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>باش اما نباش </title>
<link>http://majids2t.blogfa.com/post-366.aspx</link>
<description>
این عبارت های سخنران یک همایش بود ، که یادداشت کردم تا یک روز در وبلاگم بنویسمشان ، مثل همه یادداشت هایم آن رو ز گم شد و امروز پیدا شد ! به هرحال ماهی را هر وقت از آب بگیریم میمیرد !&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;منتظر باش ، متوقف نباش &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;تامل کن ، معطل نکن &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;جسور باش ، گستاخ نباش &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;سر سخت باش ، لج باز نباش&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;صبور باش ، بی خیال نباش &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;ساده باش ، ساده لوح نباش&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;بگو آره ، نگو حتما &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;بگو نه ، نگو هرگز &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;بگو برات می مونم ، نگو برات می میرم !&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;



</description>
<pubDate>Sat, 12 May 2012 16:05:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>majids2t</dc:creator>
<guid>http://majids2t.blogfa.com/post-366.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جز تو نیست !</title>
<link>http://majids2t.blogfa.com/post-365.aspx</link>
<description>
شرح چشمان تو در باغ غزل ، زیبا نیست &lt;br /&gt;
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;به جز از اسم تو ، یک واژه ی با معنا نیست &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به چه تشبیه کنم در خور شأنت باشد ؟&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;بی مثالی تو و مثل تو در این دنیا نیست&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کار من نیست ، که در وصف تو شاعر باشم &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;ظرف ناچیز من ، اندازه ات ای دریا ، نیست &lt;/p&gt;&lt;p&gt;نیست جز تو که دلم را ببرد ، من گشتم &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;جز تو یاری که دلم را ببرد ، پیدا نیست &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;p&gt;آسمان شاهد عشق من و احساس منست&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;که به اسم تو ، دلی مثل دلم شیدا نیست &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;مجیدصادقی&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;20/اردیبهشت/1391&lt;/p&gt;



</description>
<pubDate>Fri, 11 May 2012 19:06:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>majids2t</dc:creator>
<guid>http://majids2t.blogfa.com/post-365.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>افغانی ...</title>
<link>http://majids2t.blogfa.com/post-364.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;img align=&quot;left&quot; vspace=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://photo.goodreads.com/books/1306728074l/11452900.jpg&quot; /&gt;وقتی می گویند «افغانی» اولین چیزی که به ذهن شما می رسد چیست ؟&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;کارگر های افغانی ؟ مواد مخدر ؟ طالبان ؟ القاعده ؟ بن لادن ؟ مهاجران غیر قانونی ؟ محله های پرجمعیت اما محروم و کثیف حاشیه شهر ؟ &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بد نیست یادتان باشد که نیمی از فرهنگمان را با افغان ها مشترکیم ، سمرقند و بخارا و هرات و کابل و .... اینها جزئی از خاک ایران بودند . هرات کمتر از دوصد و پینجاه سال پیش از ما جدا شد . &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;و جالب است بدانید زبان انها از لحاظ فارسی گویی ، اصیل تر از ایران است و فارسی دری بیشتر از آن که در ایران رایج باشد در افغانستان و تاجیکستان رایج است . &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;آنچه با شنیدن کلمه افغانی به ذهن ما می رسد نشان دهنده چگونگی نگاه و میزان اطلاع ما از این کشور است . به قول عده ای از نویسنده ها این پاره تن ایران که جدایش کرده اند .&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بسیاری از افغان ها زاده ایران هستند ، بسیاری از آنها ادیبان و نویسنده های فارسی گو و فارسی نویس بزرگی هستند و برای نمونه محمد کاظمی یکی از شاعران افغان و ساکن ایران است که سالهاست در بهترین نشریان ایرانی قلم می زند !&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;امروز به طور اتفاقی به کتابی برخوردم که یکی از دوستانم درباره اش برایم حرف زده بود . موضوع کتاب درباره سفرنامه ای بود به افغانستان از زبان &lt;strong&gt;رضا امیرخوانی&lt;/strong&gt; !&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اسم این کتاب جالب که امروز در مسیر رسیدن به خانه حدود هفتاد صفحه اش را خواندم &lt;strong style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;« جانستان کابلستان »&lt;/strong&gt; است که یادمان می آورد به قول سهراب :&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;strong&gt;چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید&lt;/strong&gt; &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;باید دید که افغانستان و مردم افغان تا چه اندازه مردمانی نیک نهاد هستند و پاره ای از تن ما ایرانی ها !&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Thu, 10 May 2012 23:11:13 GMT</pubDate>
<dc:creator>majids2t</dc:creator>
<guid>http://majids2t.blogfa.com/post-364.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حرف خاص ...!</title>
<link>http://majids2t.blogfa.com/post-363.aspx</link>
<description>برای اینکه حرف خاصی بزنیم  لازم نیست حرف خاصی بزنیم  ، همین که حرفی بزنیم که خاص خودمان باشد ، کافیست . دیگران هستند که خواهند گفت چه حرف خاصی زده اید !&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پنج روزی هست که کوتاه نوشته های هرشبه را خط خطی می کنم به امید این که فردا چیزی بنویسم که از نوشته های شب قبل بهتر باشد . &lt;/p&gt;&lt;p&gt;آب برکه هیچ وقت با خودش سیب نمی آورد اما ، رودخانه ای که جاری باشد شاید از میان باغ سیبی عبور کند و یک روز در پایین دست سیب سرخی از آب بگیریم ، پس کافی است جاری باشیم و امید وار !&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Thu, 10 May 2012 17:56:57 GMT</pubDate>
<dc:creator>majids2t</dc:creator>
<guid>http://majids2t.blogfa.com/post-363.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>صحنه هایی که کمتر به چشم می آیند !</title>
<link>http://majids2t.blogfa.com/post-362.aspx</link>
<description>نمایشگاه کتاب امسال را طی کردیم . بعضی بی نظمی های کوچک وجود داشت اما در مجموع بزرگترین اتفاق فرهنگی کشور ، گسترده تر از آن است که اگر سایت نمایشگاه آدرس برخی غرفه ها را اشتباه نشان بدهد ، زیاد به چشم نیاید . به هر حال با چند راهرو بالاتر یا پایین تر به انتشارات مورد نظر می رسیم . &lt;/p&gt;&lt;p&gt;اصل نمایشگاه به هر کیفیتی مثل سال های قبل برگزار شده و استقبال زیاد جمعیت از این نمایشگاه واقعا جالب بوده است . &lt;/p&gt;&lt;p&gt;همیشه صحنه های کوچکی که در این گستره های بزرگ شکل می گیرد از دیدها پنهان می ماند . من می خواهم از یکی از این صحنه ها بگویم &lt;/p&gt;&lt;p&gt;پیرمردی کتابی را در دست دارد و جایی دور تر از غرفه ها در گوشه ای داد می زد : این کتاب نوشته من است ، با هزار تومن به شما هدیه می کنم و اضا هم می کنم کتاب را برایتان !&lt;/p&gt;&lt;p&gt;و دیگری لنگ لنگان ، با موهای سپید و ساکی مملو از کتاب بین بازدید کنندگان می گردد و کتاب را به طرفشان می گیرد اما نای گفتن جمله ای را ندارد ، و بعد از نگاه بی تفاوت هر یک از آنان به سراغ شخص دیگری می رود !&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sat, 05 May 2012 22:47:02 GMT</pubDate>
<dc:creator>majids2t</dc:creator>
<guid>http://majids2t.blogfa.com/post-362.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>

