در اطراف آدم های بزرگ همیشه کسانی هستند که در سایه آنها به حیات خود
ادامه می دهند و همواره تلاش می کنند تا اشتباه بزرگ آدم های بزرگ را با
دروغ های بزرگتر بپوشانند !
در حالی که اگر با صداقت بپذیریم که آدم های بزرگ هم اشتباه می کنند ، مشکلات حل می شود . چون آنوقت کسی لازم نیست ما را با دروغ متقاعد کند که اشتباهی اتفاق نیفتاده !
آدم های مشهور هم همینطور . . . اشتباه آنها هم بزرگ است ، نه بخاطر اینکه
بزرگ هستند بلکه به این دلیل که بر نقطه ای بلند ایستاده اند و در دید همه
قرار دارند ، اشتباه های آنها را همه می بینند و اشتباه آنها مثل خودشان مشهور می
شود !
سه نکته مهم این است :
- آدم های بزرگ هم اشتباه می کنند !
- آدم های مشهور حتما آدم های بزرگی نیستند !
- کسانی که ادعا می کنند آدم های بزرگ هرگز اشتباه نمی کنند دروغ بزرگی می گویند !
البته بعضی از این آدم های بزرگ سعی می
کنند تا حرفی نزنند و کاری نکنند مگر زمانی که همه چیز بدیهی باشد تا
اشتباهی از آنها سر نزند و اطرافیانشان مجبور نشوند دروغ های بزرگ بگویند !
غافل از اینکه با این کارشان دیگر بزرگ باقی نمی مانند و اطرافیانشان باز هم دروغ بزرگی می گویند که ادعا می کنند آنها بزرگ هستند !
معما چو حل گشت آسان شود ! . . . آدم های بزرگ ، وقتی بزرگ می شوند که برای حل کردن معما ها قدمی بر می دارند.
برچسبها: آدم های بزرگ هم اشتباه می کنند, معما, بزرگ, آدم ها, مشهور, نکته
لازم نیست خودت را به زحمت بیندازی
صدایت را عوض نکن
دست و پایت را بی خود رنگ نکن
همان اولش ما تو را شناختیم
بیا ما را بخور و از این غم نجاتمان بده
مامان بزی از صبح تا شب می رود کار می کند شکم ما را سیر کند
بیا ما را بخور و رنج او را هم کم کن
نگران نباش ما خودمان تو را انتخاب کرده ایم
آقا گرگه بفرما داخل ، دم در بد است !
برچسبها: شنگول, منگول, حبه انگور, گرگ, انتخاب
بعد از تمام شدن حرف هایش گفتم اینها را خودت استدلال کردی یا از جایی خوانده بودی ؟
نگاه متفکرانه ای انداخت و بعد به دور دست خیره شد و با لحن حکیمانه ای گفت : خودم به این نتایح رسیدم !
گفتم دروغ می گویی لابد جایی خواندی ، بگو این حرفها از چه کسی بود ؟
این بار با جدیت به چشمانم خیره شد و گفت : به خدا این حرفها از خودم بود ! به خدا خودم استدلال کردم !
برچسبها: خدا, استدلال, اثبات وجود خدا, دروغ
همینطور قسمتی به وبلاگم اضافه کرده ام تحت عنوان دوستان من که پست های قبلی را با محوریت دوستان خوبم در آن دسته بندی کرده ام .
البته این نکته را نباید جا بگذارم که هر کدام از این دوستان من آدم های بزرگی هستن و چیزهایی که من آموخته ام و می آموزم به برکت وجود چنین دوستان فرهیخته ای است که دارم . حتی بعضی از پست هایی که نوشته ام حاصل تراوش هایی است که بر اثر هم صحبتی با آنها حاصل شده
به قول خواجه حافظ :
بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود
اینهمه قول و غزل تعبیه در منقارش
سعی می کنم از این به بعد هرچند گاه یک بار یکی از این آدم های بزرگ را معرفی کنم
یکی از این آدم ها ، نویسنده ی خوش ذوقی است که اگر بگویم قبل از اینکه راه رفتن را درست یاد بگیرد کتاب خواندن را یاد گرفته ، پر بیراه نگفته ام .
دایره المعارفی در زمینه کتابشناسی ، که آثار بسیاری از نویسندگان بزرگ را خوانده و نویسنده های کوچک را به خوبی می شناسد .
مجلات متعددی داستان های کوتاهش را چاپ می کنند و مقاله هایش را برای غنای محتوایی خود درج کرده اند .
راستی که اوج لذتی که از همراهی با این موجود نصیب من شد ، روزی بود که به اتفاق او در نمایشگاه کتاب قدم زدم . البته کتاب های ارائه شده در نمایشگاه کمتر از آن بود که تمام ظرفیت اطلاعاتش را پیرامون کتاب بتواند از لایه های ذهنش به زبان بیاورد ، بیشتر با اندام بزرگش قدم زد و حرص خورد ، از همان هایی که منم می خوردم .
از صحنه های جالب این همراهی بعضی از خرید هایش بود که کتاب های بعضی از نویسنده های تازه کار را صرفا برای کمک به آنها می خرید در حالی که قبلا چند جلد از همان ها را داشت !
من پیشنهاد می کنم یک بار در گوگل عبارت محمد مساعد را جستجو کنید و داستان هایش را در سایت های مختلف و آرشیو مجلات متعدد بخوانید !
یکی از عبارت های مورد علاقه من که به قول خودش کوتاه ترین داستانش است این است :
یکی «بود» ، یکی «نبود» ، قصه «ما» به سر رسید !
از داستان های چاپ شده در نشریات :
به همین سادگی « ماهنامه همشهری داستان »
آخرين باري كه سيگار را ترك كردم « ماهنامه گلستانه »
کتابی هم از مجموعه داستان های او به زودی در سال 91 چاپ خواهد شد
برچسبها: مساعد, آدم های بزرگ, کتاب, داستان
اگرچه فرقی نمی کند ، دور همان دور است
اما دورتر ، از دور ، دور تر است !
راستش الان نمی دانم کجای این نقشه را علامت بزنم
انگار که گمت کرده باشم
دلم برایت تنگ شده
برگرد مسافر من
برچسبها: مسافر, نقشه, دور
ضرب المثلی هست که می گفت عالم بی عمل به چه ماند ؟ به زنبور بی عسل
حالا وبلاگ نویس بی اینترنت به چه ماند ؟ اصلا چیزی می ماند ؟
خدا را شکر که زیر ساخت های تکنولوژی در کشور توسعه نیافته - و قرار نیست توسعه پیدا کند - خدا را شکر که کاغذ و قلم را کنار نگذاشته ایم! و هنوز کتاب ، دفتر و قلم به یک مفاهیم ذهنی تبدیل نشده اند و هنوز تجسم فیزیکی دارند !
برچسبها: عالم, عمل, عسل, وبلاگ نویس, اینترنت, کتاب, دفتر, قلم, مفهوم ذهنی, تجسم فیزیکی
یاداشت های نیمه کاره ام را برمی داشتم که یا کامل کنم و یا دور بریزم و چیز هایی را که میزم نباید فراموش کند را کم می کردم که کاغذی رنگی و کوچک توجهم را جلب کرد ، بی شک یکی از یادداشت هایی است که نیمه شبی که به تو فکر می کردم نوشتم ، نمی دانم کدام شب !
شب است و شعله ی شعر است و شاعرانه ی من
تمام شعرمن امشب تویی، تو ، عاشقانه ی من
دلم گرفته از این شهر ، می روم که دگر
برای رفتن از اینجا تویی بهانه ی من
برچسبها: شب, شعله, شعر, شاعرانه, بهانه, نشانه, عاشقانه





